ما برای آن که بیهوده در برهوتی بی مخاطب فریاد نکشیده باشیم ، نیازمند رشد آگاهی ها هستیم .*
ارل ببی جامعه شناسی که در میان دانشجویان ما بیشتر با کتاب "روش های تحقیق در علوم اجتماعی" به ترجمه رضا فاضل شناخته شده است ، کتابی ارزشمند ونایاب دارد در زمینه مبانی علوم اجتماعی به نام جامعه شناسی علمی انتقادی** .
در بخشی از کتاب نویسنده جهت تفهیم مطلب به مثالی اززندگی خود متوسل می شود .در زمان جوانی وی در سرزمین استرالیا زوج جوانی که صاحب فرزند نمی شدند با ترکیب سلول های جنسی در فضای آزمایشگاه صاحب فرزندی می شوند . چندی پس از انعقاد نطفه مزبور در لوله های آزمایشگاه هردو طی سانحه ای جان می سپارند .
افکارعمومی و رسانه ها متوجه این مطلب می شود که حال تکلیف جنین چیست ؟ گروهی رای به نابودی نوزاد می دهند که در جهان خارج کسی را ندارد و گروهی آن را دارای حق حیات می دانند .
نویسنده این جا ذکر می کند که من تکلیف ام را نمی دانستم و در بحث هایی که محافل عمومی
بر سر این قضیه در می گرفت موضع مشخصی نداشتم . عاقبت به خود تکلیف کردم که راجع به این ماجرا فکر کنم وتصمیم بگیرم . در حین اندیشیدن درباره این موضوع این سوال به ذهنم رسید که چه تفاوتی به حال من می کند که سرنوشت نوزاد چه می شود ؟ و بالاخره چه اهمیتی دارد که من در این قضیه چه می اندیشم ؟
سپس ، نویسنده نتیجه می گیرد که آفراد بخش عمده هویت اجتماعی خود را به وسیله پایگاه های اجتماعی (social status ( و نقش هایی که در برابر دیگر اعضای جامعه اشغال کرده اند تعریف می کنند .
و اولین پایگاهی که هر کس برای تعریف هویت اجتماعی اش در قبال دیگران بر می گزیند پایگاه صاحب نظر بودن است .یعنی فرد با اتخاذ یک عقیده ، چه مستند به دلیل و تفکر و التزام باشد و چه از سر اجبار در همراهی با دیگران وبه اجمال و در پی از احساسات درونی انتخاب شده باشد ، خود را صاحب نو عی از هویت اجتماعی می کند . به و یژه در مواردی که خود دارای نقشی نیستند ، به این وسیله دارای سمت شده و شخصیت خود را مستقر می کنند .
نمونه اش را در جامعه مان بسیار دیده ایم . در ایران هر کس در هر مورد صاحب نظرصائب است . همگان کارشناس علوم سیاسی اند و عملکرد غرب وشرق را در عرصه بین الملل به چالش می کشند . در تصادفات رانندگی می ایستند ومقصر را مشخص می کنند. در باب انقلاب و اجتماع و اقتصاد و ورزش و هر چیز دیگر به سهولت نظر کارشناسی خود را به اطلاع همگان می رسانند . مبادا که بی بهره بمانند و نادانسته بمیرند . و در چارچوب یک همبستگی معقول هر چه کمتر خوانده باشند وبدانند آسان تر نظر می دهند . نمونه اجلی واعلی در این مورد مسافربرهای درون شهری اند .چنان درباره هر رطب ویابس سخن می گویند که گویی عالم الغیب والشهاده اند. و چه مایه شگفتی است که گاه افراد فرهیخته وتحصیل کرده در زمینه ای غیر از رشته خود سخنی می گویند که در چارچوب همین یاوه گویی ها می گنجد .
در جهان عین گاهی منافع فردی ، حدود اجتماعی و هنجارهای شخصیتی این صاحب نظری ها را تحدید می کند . به گونه ای که بالاخره این همه چیزدان های همه فن حریف در مواردی از اظهار عقاید عالمانه شان صرف نظر می کنند .
اما در چند سال اخیر به لطف رواج رسانه ای پویا وبی مرز مانند اینترنت و امکان ایجاد یک فضای مجازی برای بیان نظرات و افکار به صورت ناشناس ، تمامی قیود وموانع از میان برداشته شده است .به یکباره تریبونی در کف هر کس نهاده شده است که بی آن که شناخته شود هر چه می خواهد بگوید .
بسیارند کسانی که تنها در رشته تخصصی خود وآن چه دانسته اند سخن می گویند ومی نویسند .
ایشان عمدتا صاحبان وبلاگ ها و سایت های تخصصی و مورد اقبالی هستند که نمونه شان را بسیار دیده ایم .
اما در مواردی بی شمار، همان اراجیف مربوط و نامربوط سطح جامعه ، در فضای مجازی هم نمود می یابد .و هر کس در وبلاگش درباره هر امر واقعه ای چنان قلمفرسایی و در مورد اخیر دکمه فرسایی می کند که گویی سال ها در تعلم این سخنان دود چراغ خورده است و رنج فراق برده .
بیندیشیم . بهتر نیست برای ساختن هویت اجتماعی مان به جای فریاد کردن محرومیت ها و خشم های فروخورده مان راهی دیگر انتخاب کنیم ؟
آیا هویتی که بر پایه تخصص شکل بگیرد محترم تر و ارزشمند ترنیست؟
آیا عاقلانه تر آن نیست که احساسات مان را به جای عقیده و نظریه به خورد دیگران ندهیم و تنها در مورد آن چه می دانیم بگوییم ؟
باور کنیم که مستند وعلمی حرف زدن تصویری بهتر از ما می سازد و پایگاهی فراتر به ارمغان می آورد .
به خدا سوگند تکنوکراسی بد نیست . لااقل در وبلاگ نویسی .
* سخنرانی احمد شاملو در اینترلیت2 ، مجله دنیای سخن شماره 21 ، مهر 1367
** جامعه شناسی علمی انتقادی ارل ببی محمد حسین پناهی نشر باز سال 1379

