تبليغاتX
میتیا - شانزدهم آذر ؟؟؟

میتیا

dónde están los hechos y en virtud de este frágil espíritu dónde

 

ما  در کجا هستیم وای ، مادر که من ها ما شدند

وین شعله های سخت میر  مغلوبه ی فردا شدند

 

از پچپچه ، از زوزه ها در این شب نفرت زده

ترسیده بودم من ولی بعضی چه بی پروا شدند

 

از سایه ها لبریز شد ، تا شهر شب گیر شرور

صدها تن بی سر خدا ، در کوچه ها پیدا شدند

 

بر تیر برق هر گذر، مصلوب گشته پیکری

بی تاج خار و جل جتا یاران من عیسی شدند

 

منقار هر گنجشک پیر ، از گند خون رنگین شدست

آیات شیطانی مرگ در گوشمان زیبا شدند

 

ما ماندگان ، درماندگان ، از جمع مردان راندگان

کوریم و چشمان ستم ، بر رویمان بینا شدند

 

آخر کدامین دادگاه اعداممان را حکم داد

شب های پاییزی چرا ، آیینه ی یلدا شدند

 

امروز ما نوروز نیست ، دیروزمان سبزه نداشت

گویی تمام هفت سین معشوقه ی فردا شدند

 

تلخیم و شیرینی نبود ، تا تیشه مان در دست بود

افسوس آنان را که زود ، در پای این لیلا شدند

 

ای مرگ نا هنگام شعر ، اینت چه وقت آمدن

قافیه های این غزل ، تازه کمی گویا شدند

 

اَرجو الذی اَشرَقَنا ، بانتِجاز ِ وعدهٍ

کز روشنای پرتوش ، رندان چو مولانا شدند

 

 

+ نوشته شده در  86/09/16ساعت 7:4 PM  توسط مهدی اسدزاده   |