ما در کجا هستیم وای ، مادر که من ها ما شدند
وین شعله های سخت میر مغلوبه ی فردا شدند
از پچپچه ، از زوزه ها در این شب نفرت زده
ترسیده بودم من ولی بعضی چه بی پروا شدند
از سایه ها لبریز شد ، تا شهر شب گیر شرور
صدها تن بی سر خدا ، در کوچه ها پیدا شدند
بر تیر برق هر گذر، مصلوب گشته پیکری
بی تاج خار و جل جتا یاران من عیسی شدند
منقار هر گنجشک پیر ، از گند خون رنگین شدست
آیات شیطانی مرگ در گوشمان زیبا شدند
ما ماندگان ، درماندگان ، از جمع مردان راندگان
کوریم و چشمان ستم ، بر رویمان بینا شدند
آخر کدامین دادگاه اعداممان را حکم داد
شب های پاییزی چرا ، آیینه ی یلدا شدند
امروز ما نوروز نیست ، دیروزمان سبزه نداشت
گویی تمام هفت سین معشوقه ی فردا شدند
تلخیم و شیرینی نبود ، تا تیشه مان در دست بود
افسوس آنان را که زود ، در پای این لیلا شدند
ای مرگ نا هنگام شعر ، اینت چه وقت آمدن
قافیه های این غزل ، تازه کمی گویا شدند
اَرجو الذی اَشرَقَنا ، بانتِجاز ِ وعدهٍ
کز روشنای پرتوش ، رندان چو مولانا شدند
