
قالَ: وَ لَمّا اءُثْخِنَ الْحُسَيْنُ )ع( بِالْجِراحِ، وَ بَقِيَ كَالْقُنْفُذِ، طَعَنَهُ صالِحُ بْنُ وَهَبِ الْمُزَنى عَلى خاصِرَتِهِ طَعْنَةً، فَسَقَطَ الْحُسَيْنُ ع عَنْ فَرَسِهِ الَى الاءرْضِ عَلى خَدِّهِ الاءيْمَنِ.
ثُمَّ قامَ صلوات الله عليه .و خَرَجَتْ زَيْنَبُ مِنْ بابِ الْفُسْطاطِ وَ هِىَ تُنادى : وا اءَخاهُ، وا سَيّداهُ، وا اءَهْلَ بَيْتاهُ، لَيْتَ السَّماءَ اُطْبِقَتْ عَلَى الارْضِ، وَ لَيْتَ الجِبالَ تَدَكْدَكَتْ عَلَى السَّهْلِ.
و حسین (ع) از جراحت ها و زخم ها به ضعف و سستی دچار شده بود ، و بر اثر (بسیاری تیرها بر پشت) مانند خار پشت به نظر می رسید. در این هنگام صالح بن وهب مزنی نیزه ای بر تهیگاه امام زد. پس حسین از بالای اسب خود به روی گونه راستش بر زمین افتاد . سپس باز ایستاد که درود خدای بر او باد . در این حال زینب (علیه السلام ) از میان خیمه های حرم بیرون دوید در حالی که فریاد می کشید : ای وای برادرم، ای وای آقای من ، ای وای اهل بیتم .کاش آسمان بر زمین می افتاد و کاش کوه ها روی زمین ریز ریز می شدند .*
آن چه آمد صحنه ای است از مقتل لهوف ، که گویا معتبر ترین مقتل شیعه است . صحنه ای که حسین بن علی تسلیم دشمنان می شود و تاب و توان جنگاوری را از دست می دهد . صحنه ای است که باید بار اصلی ترازدی را ، به دوش بکشد . این ، جاییست که خواننده می بایست در اوج تاثر و اندوه قرار بگیرد . و از آن روی که در روایت یک واقعه تاریخی مشهور عام ، فقط نوع روایت می تواند این تاثیر را ایجاد کند ، راوی ناگزیر است تمهیدی به کار بگیرد تا اثرگذاری روایت را به سطح مطلوب برساند. و در این راه از کلیشه ای موفق کمک می گیرد .فرو افتادن از اسب .
و این تصویریست که چند بار پیش از آن در مورد دیگر کشته شدگان کربلا به کار گرفته بود . فروافتادن یک سوار از اسبش مضمونی است که از این پیشتر، بارها و بارها در موقعیت شکست قهرمانان داستان ها تکرار شده است . به ویژه در داستان های حماسی . فارغ از فیلم های بسیار که دیده ایم وداستان های فراوان که خوانده ایم و همگی حاوی این تمهید بوده اند ، در شاهنامه نیز هیچ پهلوانی از اسب فرو نمی افتد مگر آن که مرده باشد. تا آن جا که گاه از اسب فرو افتادن به مجاز افاده مرگ یا شکست را می کند .
و اهمیت این تصویر تا آن جاست که به زبان عامه نیز راه یافته است . چنان که می گویند فلان کس از اسب افتاده نه از اصل .
اما چرا چنین حالتی مفهوم شکست را به ذهن مخاطب متبادر می کند ؟ در پاسخ به نظر می رسد اسب همواره ، به ویژه در میان اقوام سامی نمادی از فر ، شکوه و قدرتمندی بوده است . نگاره خسرو پرویز را بر بیستون به یاد بیاورید . خسرو نشسته بر اسبی ایرانی است با سینه ای کشیده و مغرور و والرین امپراتور روم ، مقهور و ناکام زانو زده در برابرش . پیاده شکست خورده و زبون است و آن که بر اسب نشسته کامران و پیروز. یا به تصویری فکر کنید که فردوسی بزرگ از سیاوش می سازد هنگامی که در تدارک فرو شدن به کام آتش است :
سیاوش بیامد به پیش پدر یکی خود زرین نهاده به سر
هشیوار و با جامه ای بس سپید لبی پر ز خنده ، دلی پر امید
یکی تازیی بر نشسته سیاه همی خاک نعلش برآمد زماه
انگار اگر اسب به وصف در نیاید شکوه سیاوش کامل نمی شود . به طورکل هنرمند ایرانی هر گاه خواسته شکوه و قدرت را به شخصیتش بدهد ، با اسب توصیفش کرده است . از نگاره بیستون و شاهنامه تا تصویر گل محمد در کلیدر، از همین فرمول پیروی کرده اند . و این نماد قدرت پنداشتن اسب تا آن جا بوده که گاه مشبهٌ به تشبیهی می شده است با وجه شبه قدرت .مثل این بیت خاقانی :
هر کجا نعلی بیندازد بُراق طبع من
آسمان زان تیغ بران سازد از بهر قضا
و از دیگر نشان هایش همین که ایزدان ایرانی نظیر مهر و سروش در گردونه هایی هستند که اسبان با شکوهی یدکشان می کشند. یا تیشتر فرشته باران که در هیئت اسب به نبرد اهریمن می رود. تا دلتان بخواهد در فرهنگ ما و سایر اقوام سامی از این دست مثال ها پیدا می شود برای اثبات این ادعا که اسب نماد شکوه و قدرت است .
به این ترتیب از اسب فرو افتادن ، به نوعی خلع قدرتی ناگهانی است . بهترین تصویر برای شکست . شکستی عمدتا با شکوه ، چرا که مسبوق به قدرت است . و از آن جا که این شکست هم با شکوه است و هم ناگهانی شوک شدیدی به مخاطب وارد می کند . ( یک بار دیگر آن تکه بالا از لهوف را بخوانید و ببینید بعد از افتادن برادر از اسب چه احساس عجیبی در گفته های زینب نهاده شده است .)
آن چه باعث شد به یاد این مطالب بیفتم تصویری بود از شاه مخلوع که چندی پیش به مناسبت سالروز خروجش از تلویزیون پخش می شد . چهره محمد رضا پهلوی آن روز ، چهره یک از اسب افتاده بود. مذبوحانه تلاش می کرد نشان دهد برای استراحت است که می رود. در حالی که گرد اندوهی ناگزیر بر چهره او و اطرافیانش نشسته بود . چهره خاتمی هم برایم همین حالت را داشت ، وقتی دست در دست احمدی نژاد پیروز شده وارد ساختمان پاستور شد . کمی که دقتمان بیشتر شود چهره تمام قدرتمندانی که شکست تلخی می خورند ، شبیه چهره قهرمانانی می شود که در داستان ها و فیلم ها از اسب
می افتند . خواه چهره جان کری باشد خواه چهره ناصر حجازی . بن هور باشد یا امیر مسعود تاریخ بیهقی بعد از نبرد دندانقان .
حال چه می شود که برخی از اسب افتاده ها دوباره بر می خیزند و آن چه اصل و اصالتی است که که از دست دادنش شکست حقیقی محسوب می شود را من نمی دانم . فقط می دانم برخی از اسب افتادن ها انسان را از اصل هم می اندازد طوری که نمی توانی بلند شوی باز . و می دانم که قدرت حقیقی نه اسب ، که اصل است . ولی ، این اصل چیست ؟ چه طور کسبش می کنند ؟ کسی نمی داند ؟
پ.ن 1 : عاشورا نزدیک است . این پست را بخوانید که سال گذشته نوشتم این روزها .
پ.ن 2 : "زمستان است" مرحوم اخوان را هم به صدای شجریان بشنوید .در این سرما کیف می دهد.
